زندگي پيش رو را ببين
هرچه بيشتر در گذشته غوطه بخوري
حجاب غفلت و محروميت خود را
ضخيمتر كردهاي
بدين سان
بسته ميشوي
آهسته آهسته
همه درها و پنجرههاي وجودت
به روي واقعيت و حقيقت زندگي بسته ميشوند.
ارتباط تو با حقيقت ميگسلد.
ما با پيشداوريهاي خود نگاه ميكنيم
بنابراين چيزي نميبينيم جز داوريهاي خود را .
جنازه گذشته را از روي دوش دل خود بردار
و زمين بگذار
تازه شو
و از نو ببين
از نو متولد شو
حقيقت
پيش روي توست
برخيز
بيرون بيا
و در را به روي حقيقت باز كن
پنجره را باز كن
و به صداي پرندهها گوش بسپار
بيترديد
آنها معناي گشودگي به روي بيكران را
به تو خواهند آموخت
اگر مدام دل مشغول گذشتهها باشي
از تازههاي زندگي محروم ميماني
پيرو دل خود باش
كاري را انجام بده كه
درست، خوب و حقيقي است
حتي اگر ديگران
قدردان كار درست، خوب و حقيقي تو نباشند
اگر مأيوس شوي و از راه بماني
بسياري از كارهايي كه
بايد توسط تو به انجام برسد
بر زمين خواهد ماند
انسان زيستن مستلزم شجاعت است
تو درست ميگويي
دنيا
دنياي ديوانه ديوانه است
تو همت كن
و به آن معنايي ژرف و زيبا ببخش
انسان چنان آفريده شده است كه به عشق زنده باشد
اگر نتوانيم عشق بورزيم
از زيستن نيز عاجز خواهيم شد
عشق خود را به شايستگي ديگران متكي نكن
عشق بايد خاصيت تو باشد
همه ما كاستيهايي داريم
همه ما كارهايي كردهايم كه
اكنون از كرده آن پشيمانيم
همه ما مرتكب كارها و انديشهها و احساسات ناشايست شده و ميشويم
اگر شايستگي ديگران پيش شرط عشق ما بود
با قحطي عشق در جهان مواجه ميشديم
آدمها حق دارند به گونهاي ديگر ببينند
و به گونهاي ديگر بينديشند
آنها حق دارند نظرگاهي جز نظرگاه تو انتخاب كنند
بديهيست آنها تجربههاي متفاوت داشتهاند
و چيزهاي متفاوت ديدهاند
بنابراين آدمهايي متفاوت نيز هستند!
منبع: برگرفته ازمجله موفقيت شماره130- مسیحا برزگر

