تبليغاتX
«معماري استراتژيك» - مدیریت مشارکتی (قسمت اول)

                       مدیریت مشارکتی (بخش اول) 

امروزه فرايند توسعه ، تغيير و تحول در ساختار ، برنامه ها ، اهداف و روشها در همه نهادهاي اجتماعي ضرورتي اجتناب ناپذير است .  يكي از راههاي تغيير  و تحول  در مديريت سازمان ها ، مديريت مشاركتي  است .

 مشكلات سازماني در زمينه هاي برنامه ريزي ، سازماندهي، هماهنگي، ارزشيابي و نياز به مديريت مشاركتي را دوچندان مي سازد.مشاركت در سازمان هاي يك جامعه ، بازواني قوي براي مديريت  است كه بسياري از مشكلات درون سازماني را سامان مي بخشد . اگر مديريت سازمان ها به اين پديده  مهم در جهت تحقق اهداف سازمان توجه نكنند ، ناخواسته با مسايل و مشكلات بيشماري مواجه خواهند شد كه ضررهاي جبران ناپذيري براي سازمان و جامعه در برخواهد داشت .متاسفانه جامعه  ما پاسخ مناسبي به مشاركت همه جانبه نداده است و نسبت به آن بي تفاوت است . البته عوامل اين بی تفاوتي را مي توان ازديدگاههاي تاريخي ، سياسي ، فرهنگي و مورد بحث قرار داد و بديهي است كه سيستم هاي متمركز سياسي - اداري - اقتصادي در تاريخ كشور ما و ارتباط آنها با مسائل فرهنگي در ايجاد بي تفاوتي و عدم اعتماد به فرهنگ مشاركت بي تاثير نبوده است .

1-مديريت مشاركتي تعاريف و اهداف آن :

 مشاركت يكي از مهمترين مفاهيمي است كه  توسط دانشمندان مختلف مورد تعريف قرار گرفته است .فولان در سال 1993 مشاركت را فرآيندي مي داند كه افراد در گروههاي تعامل ، با ارتباط اثر بخشي تلاش مي كنند ، با به ميدان آوردن توانايي هاي ذهني و روحي خود براي مسئله و يا هدف خود راه حل  يا راهبردهاي مناسبي پيدا كنند.    ( سركارآراني 1379 ) .برخي مشاركت را تصميم گيري مشترك تعريف كرده اند و مشاركت را شامل هر فرآيندي مي دانند كه از طريق آن كاركنان سهمي در رسيدن به تصميم هاي مديريتي در سازمان دارند . در اين ديدگاه مشاركت، سيستمي از مديريت است كه در آن افراد بر تصميم هاي سازمان اثر مي گذارند . مشاركت از ديدگاهي ديگر يعني فهم و ادراك  هر فرد از ميزان نفوذي كه بر تصميم گيري دارد در مقايسه با ميزان نفوذ واقعي وي در تصميم گيري . آنچه دراین تعاریف مد نظر است تصميم گيري است كه بعنوان يكي از مؤلفه هاي مشاركت مي باشد بطوري كه مي توان مشاركت را فرا گرد تصميم گيري مشترك تعريف كرد . اصل مشاركت كاركنان در مديريت يا به عبارت ديگر مديريت مشاركتي بر اين

پيش فرض ها استوار است : تاكيد بيشتر بر شان و مقام انسان در محيط كار و لزوم نفوذ فرد بر تصميماتي كه در تعيين سرنوشت كاري وي مؤثرند . منظور از مشاركت كاركنان كليه اقداماتي است كه ميزان نفوذ و مسئوليت كاركنان را درفرايند تصميم گيري از طريق نمايندگي مناسب در سطوح مختلف سازمان افزايش مي دهد و هدف از آن نيز اين است كه از طريق دخالت دادن كاركنان در فرآيند تصميم گيري از ميزان برخوردها وتعارضات موجود بين مديران و كاركنان كاسته شود و طرفين كار با داشتن حق و فرصت مساوي براي تبادل نظر و تصميم گيري درباره مسائل سازماني، خود را متعلق به گروه واحدي بدانند كه در جهت تحقق هدفهاي مشترك فعاليت مي كنند . ( زاهدي- 1369 )

مشاركت كاركنان داراي هدفهاي اقتصادي اجتماعي و رواني است . از نظر اقتصادي مشاركت سبب افزايش كمي و كيفي بهره وري در سازمان مي شود ، از بعد اجتماعي ، مشاركت با تقويت همكاري در طرفين كار ، ميزان برخوردها و تعارضات را كاهش مي دهد و محيط كاري سالم و مناسبي را بوجود مي آورد و صلح و آرامش را در سازمان تداوم مي بخشد . از نظر رواني نيز با استقرار نظام مشاركت در مديريت، ارزش عامل انساني در سازمان به رسميت شناخته مي شود و به جنبه اانساني كار توجه بيشتري معطوف مي گردد و اين امر موجب رضايت كاركنان مي شود . ( الواني- 1372 ) براي مديريت مشاركتي فوايد زيادي بيان كرده اند كه مهمترين اين فوايد عبارتند از :

۱- تقويت روحيه ابتكار و حس مسئوليت در كاركنان

۲- افزايش ميزان بهره وري در سازمان

۳- تقويت روحيه كاركنان و ايجاد انگيزه در آنان

۴- افزايش تفاهم متقابل در طرفين كار و كاهش فاصله بين آنها

۵- ايجاد امكان استفاده از تجارب عملي و نظرات و انديشه هاي كاركنان

۶- ايجاد كانالهاي ارتباطي مؤثر در سازمان و توزيع مناسب تر اطلاعات 

۷- تقليل ميزان سوء ظن ها ، تنشها ، شكايات و دعاوي مربوط به كار

۸- ايجاد عاملي جهت افزايش تحرک و كارايي در مديران

۹- ايجاد زمينه مناسب براي پذيرش تغييرات و تحولات مناسب در كميت و کیفیت کار

در نظام مديريت مشاركتي، رابطه بين اداره كننده و اداره شونده رابطه  دو جانبه و پويایی است ، که هميشه برقرار است . زيرا مشاركت يعني شركت دادن و شركت داشتن. اين رابطه ي دوجانبه همه دستاوردهاي تمدن و تجربه هاي انساني ، از تعهد و احساس مسئوليت در برابر اعمال خويش تا محترم شمردن حقوق ديگران و اعتقاد به برابري آدم ها را در خود دارد . در نظام مشاركتي، مديران ادعاي معجزه و پاسخگويي به همه مشكلات را ندارند و اداره شونده ها داراي توقعات غير عملي نيستند . مدير عضوي همتراز با ديگران است و تصميم گيري با مشاركت همگان صورت مي گيرد . فرادست و فرو دستي نيست و آنچه اهميت دارد تحقق دادن به خواستي همگاني است براي سعادت همگان. زيرا در عمل نيز هر تصميم فقط با امكانات همگان و به همت همگان واقعيت پيدا ميكند.( پاتريشيامك لگان- 1377 ) گذر به شيوه مشاركتي اداره  امور در محيط كار در دنياي امروز ضروري و  گريز ناپذير است . گريزناپذير از آن  جهت كه ظرفيت براي مشاركت گسترش يافته است و ضروري از اين جهت كه مسائل روياروي ما در محل كار بسيار پيچيده تر و به هم وابسته تر از آن هستند كه توسط معدودي از مسئولان قابل حل باشد .

+ نوشته شده توسط راستین در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت |